ناصر الدين شاه قاجار

9

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

قاسم‌آباد خالصه ، راه كالسكه از توى كوچه‌هاى شاهزاده عبد العظيم بود . خراب شده بود . نرفتيم . رفتيم در سر در ، ده و باغ قلعه نو آقا موسى پسر حاجى على مرحوم . ناهار خورديم . باغ تازه خوبى انداخته است . سرو زيادى كاشته است پلادين ده هما خانم بالاتر است . معير و . . . ميرزا على خان افشار بيگ و يحيى خان بودند . بعد از ناهار سوار كالسكه شده ، را نديم . راه كالسكه بسيار بسيار بد بود . زمين زراعت نهر و . . . سرايدار باشى هم بود امشب قاسم‌آباد است . رانديم رسيديم به دينارآباد حاجى اسمعيل كدخداى ارگ تهران از دينارآباد ، جعفرآباد فرهاد ميرزا از آنجا چشمه‌آباد شاهى ، موچولو ميرزا از آنجا دينارم وقفى ، بعد سميون حشمت الدوله و ده زن محبعلى خان ، بعد قاسم‌آباد . منزل حسام السلطنه در قاسم‌آباد ديده شد . تازه آمده است . آقا وجيه آمده بود . آب‌گوشتى براى خودمان بار كرديم . امشب بعد از شام مردانه شد عرفانچى و . . . آمدند . روزنامه خواند . موچول خان ، دكتر ، از شهر آمده بودند . باشى رفت از اندرون روغن بينى بياورد ، دويد ، تا رفت اندرون صداى گريه‌اش بلند شد . زمين خورده بود . زير چشم راستش به ميخ خورده خدا رحم كرده بود . بد زمينى خورده بود . بعد خوابيديم امشب [ و ] امروز قال و مقال غريبى بود الى صبح ، آدم ، شتر ، قاطر ، خر ، فرياد كردند . ببرى خان ، گربه‌ها ، خوب بازى مىكردند . روز يكشنبه بيست و نهم [ جمادى الثانى ] بايد رفت به رباط كريم ، خالصه . صبح برخاسته « 1 » سوار كالسكه شده رانديم . با وزير خارجه . حسام السلطنه و . . . صحبت كنان ، قدرى رفتيم حكيم طولوزون آمده بود . صحبت شد . تيمور ميرزا با قوش‌ها و دستگاه آمده بود . مير شكار با اتباع آمده بود . آئىمائى ، اما خيلى كسالت داشت . يك پسر ده ساله داشت كه امسال هم شهرستانك آورده بود . روزها در كوه‌ها به شكار مىآمد . تفنگ دوش مىگرفت . ناخوش شد . و مرده است مير شكار اوقات سگ داشت . كشيكچى باشى و . . . آمده‌اند . خلاصه رانديم . از پلى گذشتيم كه حاجى عبد الكريم در روى رود كرج ساخته بود . بعد از دره كالسكه خواست بگذرد بد بود پياده شدم ، رفتم . آن دست جاده « 2 » افتاديم كه بادى آمد گرد و خاك شد و . . . از راه رفتند . ما ، رانديم براى آدران خالصه كه دست ابراهيم خان

--> ( 1 ) . اصل : برخواسته ( 2 ) . اصل : جعده